فريد الدين العطار النيسابوري
106
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
از سرِ ناز و تكبّر در گذر * عاشق و پير و غريبم در نگر عشقِ من چون سرسرى نيست اى نگار * يا سرم از تن ببُر يا سر در آر جان فشانم بر تو گر فرمان دهى * گر تو خواهى بازم از لب جان دهى اى لب و زلفت زيان و سودِ من * روى و كويت مقصد و به بودِ من گه ز تابِ زلف در تابم مكن * گه ز چشمِ مست در خوابم مكن دل چو آتش ، ديده چون ابر از توام * بى كس و بىيار و بىصبر از توام بى تو بر جانم جهان بفروختم * كيسه بين كز عشقِ تو بر دوختم همچو باران اشك مىبارم ز چشم * زان كه بىتو چشم اين دارم ز چشم دل ز دستِ ديده در ماتم بماند * ديده رويت ديد ، دل در غم بماند آنچه من از ديده ديدم كس نديد * و آنچه من از دل كشيدم كس نديد از دلم جز خونِ دل حاصل نماند * خونِ دل تا كى خورم چون دل نماند بيش ازين بر جانِ اين مسكين مزن * در فتوحِ او لگد چندين مزن روزگارِ من بشد در انتظار * گر بود و صلى ببايد روزگار هر شبى بر جان كمين سازى كنم * بر سرِ كوىِ تو جان بازى كنم